|
در سرزميني كه كتابهاي درسياش پر از فراق ليلي و مجنون است چه انتظاری است، اندیشهي وصال...
دیگر برایت نمینویسم از تو که نه، از عشق کاغذی خسته ام مرضيه ابراهيمي
تولد بيست و دو سالگي ام شمع نداشتم دور از چشم ديگران كبريتي آتش زدم و در دل آرزو كردم سر راه يك كلوچه خريدم جاي كيك آرام كه كسي نفهمد به خودم تبريك گفتم: تولدت مبارك! مرضيه ابراهيمي ۵/۱۰/۱۳۸۷
ياد سحر سوند رومي هميشه يلدايي؛ روحش شاد
نميدونم چرا از اول مرداد تا امروز مطلبي تو اين وبلاگ نگذاشتم. شايد بايد تقصير رو گردن دانشگاه و خبرگزاري بندازم ولي خوب خودم هم تنبلي كردم و چيزي ننوشتم. سعي مي كنم كه در آينده نزديك دوباره واسه اين وبلاگ كه حالا يه ۳ سالي هست كه توش نوشتم، وقت بگذارم و دوباره بنويسم. نميخواستم جز ادبيات مطالب ديگه اينجا بنويسم، واسه همين يه وبلاگ ديگه كه محوريت اش ارتباطات هست، راه انداختم. آدرس اش اينه: http://www.marziyeh-ebrahimi.blogfa.com/ از اين به بعد سعي ميكنم تو هر دو وبلاگ ام باشم. هستم...اينقدر نگيد نيستي! این روزها سایه ای سرگردان ام مانند یک شبه، تنها، نقشی بر دیوار انداخته ام بازیچه ی خنده هایی کودکانه از پشت پنجره ام مرضیه ابراهیمی
نزدیکیم و چه دور! در یک شهر زندگی می کنیم در یک محله در یک خیابان... این نزدیک ترین فاصله در تاریخ است که عاشقی به معشوق اش داشته است... اما چه دوریم از هم! تا به حال یکدیگر را دیده ایم؟ یا شنیده ایم؟ چشمانمان را یک لحظه ببندیم! نقشی از ما در خاطرمان هست؟ ما موجودات خیالی نیستیم... بیایید این روز ها از شهر خیالات بیرون بزنیم... کمی واقعی زندگی کنیم... «مرضیه ابراهیمی»
اینا همه دل پردازی های منه... مرضیه ابراهیمی
باد می وزید مرضیه ابراهیمی
ستاره ها حرمت دار و تنها بهانه ی حضور پنجره هایند و پنچره ها میزبانان همیشگی محبت ستاره ها چهارچوب وجود پنجره در انتطار ستاره چشم به آسمان است... ای زیباترین گاه زندگی پنجره، ای همیشه یلدایی شب! چشمک ستاره را به پنجره برسان مرضیه ابراهیمی 87/2/20
الان متوجه شدم که دوست عزیزم خانم نفیسه احمدی من رو به یک بازی دعوت کرده و من باید بنویسم که پنج نفری رو که تو خیابون می بینم و دوست دارم بغلشون کنم و ببوسمشون چه کسایی هستن! 1. وقتی تو شلوغی های شهر تنها راه می روم، فکر می کنم که چقدر تنهام و یک آشنا ی دوست یا یکی از اعضای خانوادم رو می بینم 2. آدینه ابوالقاسمی (اولین همکلاسی من). کلاس اول که بودیم با هم روی یک نمکت می شستیم. آدینه خیلی کپل بود و من فکر می کردم که مثل بادکنک اگه سوراخش کنی لاغر می شه؛ یه روز با هم نوک یه مداد رو تیز کردیم و فشار دادیم تو دستش که لاغر بشه. (خوب نمی دونستم آدم با بادکنک فرق داره... :D) 3. مینو، میترا تاجداری، میترا اعظمی، نرگس ابراهیمی، ندا تدین، آزاده روشن، مینا بیگدلی، الهه مهدوی، صفورا جوادی، زیبا حاج محمدی، نادیا داوودوندی، مهســـا اختری و ... و دوستای گلم تو دانشکده خبر و دوستام تو ISNA 4. عمران صلاحی اگه یه روز زنده بشه و شعر "صب زود وقتی که باد تو کوچه صداش میاد ... " رو بخونه/ سهراب سپهری وقتی می گه " و چه تنهاست وقتی ماهی کوچک اسیر آبی بیکران دریا باشد..." 5. کسانی هم هستند که یه روز شاید پس از دیدنشان با تمام وجودم ... چون هر روز آدم های دوست داشتنی زیادی می بینم، این روز ها همه خوبند....
نیـمه شـــب ها هــــمـه را بــــنـد در ایــن خواب کنیــــد تا نفهمند که عاشــــــق به چه سختی شـب خود روز کند درد، سختی وعطش نیست که عاشق همه شب بیدارست دل پــــروانه از ایـــن ســوزش شـــمع بی تـــاب اســت بـــــی صــــدا، بـــی حرکت، لال رهایــــش بکنیــــــــد دل پروانه بـه تنهایی شب های دراز و غم آن آگاه است شـــب و روز و ســحر و عـــصر همه یک قافـیـــه اند دل پروانه همه ثانیــه ها غـــزل ازفرقـــت او می سـازد مرضیه ابراهیمی 9/02/87
ابر دلم غمگین بود روزها بود منتظر نشسته بود... ابر دوستش نیامده بود وقتی آمد، چشمکی زد و رفت بیچاره غصه هایش زیاد شده بود بغضش ترکید و رگبار زد
مرضیه ابراهیمی 1/2/1387
این دل پر خــــــیال مـن گام به گاه خوی توســت ورنه که کج خیال نیست عاشق کوی روی توست ای دل خوش خرام مـــن گـــام به گـــــــام بر بـده کاین طلب از برای تـــو کم ز سرت نمی شــــود گام و دل و سر بدهـــی تا شوی آن سوی خیــال ور نه خیـــــال تو بدین پر ز وقــع نمــــی شود مرضیه ابراهیمی 15/1/87
جابه جایی های مدیریتی در سازمان ميراث فرهنگي هر 42 ساعت يك انتصاب تازه http://tehranemrooz.ir/v2/Default_view.asp?NewsId=50115 ۳. روزنامه ي كارگزاران http://kargozaaran.com/ShowNews.php?1252 ۴.روزنامه ي سرمايه تغييرات مديريتي در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري
پا به پای برف زیر نور ابر در کنار تو نه! خیال تو توی یک رویا با یه لبخند تلخ
قرار، بی قرار شده است نفس ها به شماره افتاده اند ثانیه ها در آغوش هم، قصد جدایی نداند؛ میگذرند نگاه پر انتظاری به زلالی چشمه می اندازم و ... چشم در راه کسی هستم... می گذرند، آه چه بی تابانه این ثانیه ها در نیمه شب تار، زیر نور مهتاب و من که تنها در اندیشه ی مجنون ام سر به آسمان می گیرم و ... چشم در راه کسی هستم سپیدی ها سیاه شدند برف ها آب شدند برگ ها خزان شدند شکوفه ها میوه شدند یخ ها جوانه شدند، ... هنوز، چشم در راه کسی هستم صبرها همه به پایان رسیده است لبخندها، همه نگران شده اند مهربانی ها خشن شده اند ناز ها همه با هم نیاز شده اند،... چشم در راه کسی هستم
از کنار پارک که رد می شدم ، یهو دلم خواست که برم روی تاب بشینم و چشمام رو ببندم. به زور دستم رو از توی دست مامانم کشیدم و دویدم توی پارک؛ نشستم روی تاب و چشمام رو بستم: تاب تاب ... خدا منو نندازی ... خدا منو نندازی تاب که ایستاد چشمام رو باز کردم. این من، اون نبودم، اشتباه کرده بودم، من بودم اما ... تاب مال من نبود... این رو وقتی فهمیدم که یه بچه 4، 5 ساله داشت با تعجب بهم نگاه می کرد.
شد خزان گلشن آشنایی تو و مست از می به چمن تو و نی چون ناله کشیدن ها برو ای از مهر و وفا عاری ستم به یاران تا چند گر چه ز محنت خوارم کردی
امروز روز خبرنگار بود و خبرنگاران شرق و هم میهن و ایلنا از فعالیت خبری دور افتاده اند امروز روز خبرنگار بود و ما هر روز محافظه کار تر از دیروز عمل می کنیم... امروز روز خبرنگار بود و خبرنگاران هر روز در آرزو ی داشتن آزادی اندیشه اند... امروز روز خبرنگار بود و خبرنگاران در سراسر ایران در آرزوی امنیت شغلی اند امروز روز خبرنگار بود و هیچ کس یادی از مترجمان خبری نکرد ... امروز روز خبرنگار بود و خبرنگار اسوشیتد پرس در عراق ناپدید شد ... آری، امروز روز خبرنگار بود!
ذهن پویا – کنجکاوی - دلسوزی - خستگی – عشق – حاشیه - انگشتان جوهری – شوق – تحلیل – تلاش شبانه روزی – دقت - حساسیت – زندان – هیجان – استرس – بدو! زود باش! سوخت!- رد خبر – تاپ – تیتر یک سایت – گزارش با اسم - ماموریت – برنامه – مصاحبه و بحث – مچ هرز شده! – خودکار – واکمن – دوربین – کاغذ – توقیف - جا نمونی و ... روز خبرنگار مبارک!
الان یکی از مشکلات بزرگ من تو خبرگزاری شده: این خبر به حوزه ی ما ربط نداره!خیلی جالبه که یه خبر تو تمام خبرگزاری های خارجی تو حوزه ی ... دسته بندی می شوند ولی تو خبرگزاری های ایران این خبرا به حوزه ها دیگه داده می شوند. برام خیلی جالبه که امروز یه خبر رو بی بی سی - آسوشیتد پرس و فرانس پرس تو صفحه ی ... دادند. یاهو هم تو بخش ... لینک کرده اما واسه ی ما تو ایران این خبر به حوزه ی ... ربط نداره و باید تو سرویس ها ی دیگه ارسال بشه. البته قبلا تو خبرگزاری دعوا های فراوانی میان دبیر سرویس ها ی مختلف بر سر اینکه "این خبر مال ماست چرا شما ارسال کردید؟" وجود داشته است که باعث شده یه خبر سه بار از سایت برداشته شود و از صفحه ی دیگری ارسال شود. جالب این است که تمام اخبار رو می توان به تمام صفحه ها لینک داد!
دلم گرفته ... یک گوشه ی خلوت واسه فکر کردن ... فقط همین!
و امروز بعد از فراق ازلی مرا در آغوش گرفت و من در طواف خانه اش به دور او گشتم شکوه دست نیافتنی اش گرچه همیشه در دلم بود اما چون عاشق دور از معشوق درد تلخ جدایی از سراسر وجودم لبریز بود و ناگه در اوج نا باوری که حتی گوشه ای از عظمتش در ذهنم نمی گنجید پلک هایم را از هم گشادم و نا باورانه در زیبایی اش خیره ماندم چه عظمتی! چه آرامشی! چه بیم و امیدی! الله اکبر الله اکبر الله اکبر ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار -------------------------------------- امروز من حاج خانم شدم الان مردم عربستان به خاطر مسابقه فوتبال اومدن تو خیابون.
می گویم: "خدا بخواهد دارم می روم عمره." این جا نقطه ی سفر پروانه شدن است. برگ های توت، ما را فریب دادند و ما همه ی این سال ها پیله تنیدیم. پیله، پیله. جوری شد که از لا به لای لایه ها نمی شد ما را شناخت و حالا اینجاییم، ما شفیره های فربه. می گوید: " پای ناودان طلا مرا یاد کن. حتما ها! یادت نره" . یکی دیگه کنار خط قرمز شروع طواف. یکی بهم گفت میگن اونجا گربه زیاد داره. تو رو خدا گربه ها رو که دیدی یاد من بیفت. یکی اومد تو بغلم و یهو زد زیر گریه ، بهم گفت تو رو خدا، مرضیه من رو یادت نره. یکی از دوستام برام ساق دست و گیره ی روسری خریده که هروقت خواستم ازشون استفاده کنم همش یادش کنم. یکی از عزیزام از همون روزهای اول بهم قرآن و کتاب های حج رو داد و برام دعا کرد که سفرم با معرفت باشه. جالب که هر کدوم از این آدم ها، احتمالا پیش همین جا ها و چیز ها یه جوری ارتباطشون رو با خدا حفظ کردن و خدا اون نقطه ی عنایتش رو بر سرشون باریده و از گل عشق به خدا این چیز ها براشون مونده. ناگهان، همان جا کنار خاطره ی دوستان ، به لرزه می افتم. من اسم کجا را وقتی دوستی خداحافظی می کند خواهم برد؟ سال آینده وقتی دوستی زنگ می زند تا بگوید: "خداحافظ" ، آیا جایی و چیزی هم برای من خواهد بود؟ ایا نقطه ای هم برای من هست؟
|
About
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 Links
پژوهشكده ي مردم شناسي
انعكاس مصاحبهي من در روزنامهي سياست روز |