|
و در ان لحظه که شادی را در چشمان مهربانت دیدم و معنای واقعی محبت را فهمیدم در ان لحظه که در اندوه دیروز ها و فردا های خود مانده بودم از دستان مهربان تو دوستی را طلب کردم و تنها تو مادر عزیزم در کنار من بودی با تمام وجودم دوستت دارم زیباترین و خوش رایحه ترین گلهای دنیا، تقدبم تو باد!
I’ll miss you!
کاروان لحظه ها می گذرد و صدای هی هی ساربان هر لحظه ضربان قلب ثانیه ها را به اضطراری گریز ناپذیر می سپرد بانگ جرس برمی خیزد و انگاه است که در این وادی دلتنگی قلبت نه نوای رفتن می نوازد و نه نوای ماندن تو می مانی و خودت که در تمام این ثانیه ها تنها ناجی و همدم خاطرات تنهایی ات بوده نمی دانم شاید ترک نمی گویم ترک چه٬ اما هر انچه تو را به عادت کشاند دشوار است و تو باید به تنهایی خو کنی دل نبندی و دل نسپری این جبر زندگی است ثبات را هیچ گاه در زندگی نمی یابی هر از گاهی در یای مواج زندگی ماهیان خود را به این سو و ان سو می برد و ماهی می ماند و حباب ٬ انسان می ماند و اکسیژن و دگر هیچ و دگر هیچ چیزی به غروب نمانده نمی دانم شاید من هم دگر فردا نباشم ولی چرا نمی توانم دل نبندم خدایا گاه فکر می کنم که کاش قلبم را از سنگ خلق می کردی عاطفه هر لحظه احساسم را به اوج می کشاند و قلبم را به درد می اورد ... |
|