تبليغاتX
مداد سفيد

 

 

دوباره امشب زمزمه "هشت کتاب" آمده است

می خوانم اما

نمی دانم که چرا سهراب

حتی وقتی می دانم " زندگی سیبی است ، گاز باید زد با پوست "

موسم خانه ی من دلگیر است

راستی سهراب

من هم قایق خود را ساختم و از این خاک غریب دور شدم ، قایقی از تور تهی

نه به آبی ها دل بستم نه به دریا

من به آب و خرد و روشنی می اندیشم

امشب باز به تماشا و قلم سوگند

که شنیدم طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت

می دانم که نگویم رموز عشق با اهل عقول

امشب باز خواندم

زندگی خالی نیست

من هم می دانم

مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست

آری، تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

 

+ تاريخ سه شنبه 1385/05/03ساعت 12:4 PM نويسنده مرضیه ابراهیمی |