|
صدای خستگی قلم را می شنوم اما همچنان می نویسم
نمی خواستم فرمت خاص وبلاگم رو بشکنم و وارد یه فاز دیگه از نوشتن بشم اما این موضوع هم جالب بود که دوست داشتم دربارش بنویسم. راستش من هنوز باور نکردم که دیگه باید گاهی وقتا خودم رو جز آدم بزرگا به حساب بیارم یعنی الان تقریبا اولین برخوردهای من با زندگی یه که حس می کنم دیگه باید مثل بزرگا رفتار کنم. پنجشنبه و جمعه اولین ماموریت خبری من بود. تو کاشان تقریبا با تمام خبرنگار های سرویس میراث و گردشگری خبرگزاری ها و روزنامه های دیگه آشنا شدم. یه سفر دو روزه. اما این بار اولین باری بود که هیچ بچه ای وجود نداشت و همه بزرگ بودن. آخه من هروقت با خانواده ام یه جایی میریم، همیشه پیش بچه هام اصلا دلم نمی خواد با بزرگا باشم. حتا اگه همسن من هم کسی نباشه، من با بچه کوچولو هام . کلا بچه ها رو دوست دارم. حوصله ی آدم بزرگا رو ندارم. حالا از این که دیگه کم کم مجبورم آدم بزرگ بشم خیلی ناراحتم. اصلا آدم بزرگ بودن خیلی بده. می خوام فقط بعضی وقتا که مجبورم آدم بزرگ باشم. بقیه زندگیم همش بچه باشم.
بعد بچه ها اصلا اذیت نمی کنند اما آدم بزرگا ... من همش احساس میکنم اونا منتظرن یکی یه کاری بکنه و سریع پشت سرش حرف در بیارن. تازه ادم بزرگا یه جوریند. فعلا نمی دونم چه جوری اما کلا به دلم نمی چسبند. اما با ابن همه سفر خیلی خوبی بود. تمام سفر با مرجان حاجی رحیمی بودم. خیلی دوست خوبیه. واقعا هوای شب اش بوی عشق می داد.
تقریبا40 روز مانده تا خانه ی دوست
... باد می رفت به سروقت چنار
باد ملایمی می وزید و برگ ها را با آرامشی دلنشین بر روی شاخه های درخت نوازش می کرد نور خورشید آرام بر پلک های بسته ام می تابید و صدای یک گنجشک بر بالای درخت سمفونی دلنوازی را بر ذهنم تدایی می کرد نفس های عمیق، آرامش را در وجودم به جریان می انداخت و خاطرات شیرینم یک به یک در ذهنم چشمک می زدند آرام، تنها، زیر نور آفتاب
و امشب باز هوای چشمان من بارانی است به یاد باد هایی که وزید، برگ هایی که ریخت و روز هایی که گذشت! زندگی یک انار اول پاییز بود با دانه های صورتی و شاید برگ های پاییزی به عشق تو از درخت پایین آمده بودند عشق شاید تمام دنیا را به فدای نفس های عمیق و آه های سنگین می کرد و زندگی شاید در تنفس اکسیژن به جای دیگری در اوج کوه خلاصه شد در ترکیب واژه ی گل و آئینه و هیچ گاه... کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ چگونه عاشقانه نگارم در میان این خطوط بی عشقی؟ چگونه ستاره باشم و بدرخشم در میان این شب های پوشیده از ابر؟
|
|