تبليغاتX
مداد سفيد

 

 

 

قرار، بی قرار شده است

نفس ها به شماره افتاده اند

ثانیه ها در آغوش هم، قصد جدایی نداند؛ میگذرند

نگاه پر انتظاری به زلالی چشمه می اندازم و ...

چشم در راه کسی هستم...

 

می گذرند، آه چه بی تابانه این ثانیه ها

در نیمه شب تار، زیر نور مهتاب

و من که تنها در اندیشه ی مجنون ام

سر به آسمان می گیرم و ...

چشم در راه کسی هستم

 

سپیدی ها سیاه شدند

برف ها آب شدند

برگ ها خزان شدند

شکوفه ها میوه شدند

یخ ها جوانه شدند، ...

هنوز، چشم در راه کسی هستم

 

صبرها همه به پایان رسیده است

لبخندها، همه نگران شده اند

مهربانی ها خشن شده اند

ناز ها همه با هم  نیاز شده اند،...

چشم در راه کسی هستم

 

 

 

 

+ تاريخ دوشنبه 1386/09/05ساعت 8:18 PM نويسنده مرضیه ابراهیمی |