تبليغاتX
مداد سفيد

باد می وزید
و من
 تک و تنها
با دلی شکسته
و چشمانی خیس
حرکت می کردم
به یاد خاطرات تنهایی ام
به یاد تو
به یاد هر آنچه که این روزها،
نبودنش بی قرارم کرده
باورت می شود؟
دل من هنوز تنگ می شود
پر از غصه می شود
حسرت می خورد
ساعت ها در رویا می رود
بی صدا، در خودش گریه می کند
قلمم هم هنوز «من» را «ما» می نویسد
ذهنم هنوز در پی تحلیل عاشقیت باقی مانده
در ژرفای معنای هم نشینی میان دو حرف «ت» و« و»
و اینکه اگر در کنار هم باشند «تو» می شوند
و من و تو ... ما؟
در سادگیه نگاه
و اینکه هیچگاه چشمانت دروغ نگفت
قلبت بی مهری را بر لبانت جاری نساخت
و صدای خسته ات، دل تنگی هایش را نگفت
درعاشقی کم نگذاشتم؟
چون تو تا بیکران ها معشوقی کردی
می دانم...
 تو هنوز باور می کنی
حرف ها و لبخندم را

مرضیه ابراهیمی
87/2/26

+ تاريخ جمعه 1387/02/27ساعت 9:53 AM نويسنده مرضیه ابراهیمی |

ستاره ها حرمت دار و تنها بهانه ی حضور پنجره هایند

و پنچره ها میزبانان همیشگی محبت ستاره ها

چهارچوب وجود پنجره در انتطار ستاره چشم به آسمان است...

ای زیباترین گاه زندگی پنجره، ای همیشه یلدایی شب!

چشمک ستاره را به پنجره برسان

مرضیه ابراهیمی

87/2/20

+ تاريخ دوشنبه 1387/02/23ساعت 10:13 PM نويسنده مرضیه ابراهیمی |

الان متوجه شدم که دوست عزیزم خانم نفیسه احمدی من رو به یک بازی دعوت کرده و من باید بنویسم که پنج نفری رو که تو خیابون می بینم و دوست دارم بغلشون کنم و ببوسمشون چه کسایی هستن!

1.       وقتی تو شلوغی های شهر تنها راه می روم، فکر می کنم که چقدر تنهام  و یک آشنا ی دوست یا یکی از اعضای خانوادم رو می بینم

 

2.       آدینه ابوالقاسمی (اولین همکلاسی من). کلاس اول که بودیم با هم روی یک نمکت می شستیم. آدینه خیلی کپل بود و من فکر می کردم که مثل بادکنک اگه سوراخش کنی لاغر می شه؛ یه روز با هم نوک یه مداد رو تیز کردیم و فشار دادیم تو دستش که لاغر بشه. (خوب نمی دونستم آدم با بادکنک فرق داره... :D)

 

3.       مینو، میترا تاجداری، میترا اعظمی، نرگس ابراهیمی، ندا تدین، آزاده روشن، مینا بیگدلی، الهه مهدوی، صفورا جوادی، زیبا حاج محمدی، نادیا داوودوندی، مهســـا اختری و ... و دوستای گلم تو دانشکده خبر و دوستام تو ISNA

 

 

4.       عمران صلاحی اگه یه روز زنده بشه و شعر "صب زود وقتی که باد تو کوچه صداش میاد ... " رو بخونه/ سهراب سپهری وقتی می گه " و چه تنهاست وقتی ماهی کوچک اسیر آبی بیکران دریا باشد..."

 

5.       کسانی هم هستند که یه روز شاید پس از دیدنشان با تمام وجودم  ... چون هر روز آدم های دوست داشتنی زیادی می بینم، این روز ها همه خوبند....

 

 

+ تاريخ جمعه 1387/02/13ساعت 11:38 PM نويسنده مرضیه ابراهیمی |

نیـمه شـــب ها هــــمـه را بــــنـد در ایــن خواب کنیــــد

تا نفهمند که عاشــــــق به چه سختی شـب خود روز کند

درد، سختی وعطش نیست که عاشق همه شب بیدارست

دل پــــروانه از ایـــن ســوزش شـــمع بی تـــاب اســت

بـــــی صــــدا، بـــی حرکت، لال رهایــــش بکنیــــــــد

دل پروانه بـه تنهایی شب های دراز و غم آن آگاه است

شـــب و روز و ســحر و عـــصر همه یک قافـیـــه اند

دل پروانه همه ثانیــه ها غـــزل ازفرقـــت او می سـازد

 

مرضیه ابراهیمی

9/02/87

+ تاريخ دوشنبه 1387/02/09ساعت 7:48 PM نويسنده مرضیه ابراهیمی |

ابر دلم غمگین بود

روزها بود منتظر نشسته بود...

ابر دوستش نیامده بود

وقتی آمد، چشمکی زد و رفت

بیچاره غصه هایش زیاد شده بود

بغضش ترکید و رگبار زد

مرضیه ابراهیمی

1/2/1387

+ تاريخ سه شنبه 1387/02/03ساعت 8:21 AM نويسنده مرضیه ابراهیمی |