|
دیگر برایت نمینویسم
از تو که نه، از عشق کاغذی خسته ام مرضيه ابراهيمي تمام روزهای سال آرزو میکردم باران بیاید
باران که آمد چترم را بر سرم گرفتم و در سرما خودم را مچاله کردم تمام شب ها دعا میکردم تو را ببینم دیدمت سرم را پایین انداختم و با خجالت رد شدم مرضیه ابراهیمی |
|