|
الان متوجه شدم که دوست عزیزم خانم نفیسه احمدی من رو به یک بازی دعوت کرده و من باید بنویسم که پنج نفری رو که تو خیابون می بینم و دوست دارم بغلشون کنم و ببوسمشون چه کسایی هستن! 1. وقتی تو شلوغی های شهر تنها راه می روم، فکر می کنم که چقدر تنهام و یک آشنا ی دوست یا یکی از اعضای خانوادم رو می بینم 2. آدینه ابوالقاسمی (اولین همکلاسی من). کلاس اول که بودیم با هم روی یک نمکت می شستیم. آدینه خیلی کپل بود و من فکر می کردم که مثل بادکنک اگه سوراخش کنی لاغر می شه؛ یه روز با هم نوک یه مداد رو تیز کردیم و فشار دادیم تو دستش که لاغر بشه. (خوب نمی دونستم آدم با بادکنک فرق داره... :D) 3. مینو، میترا تاجداری، میترا اعظمی، نرگس ابراهیمی، ندا تدین، آزاده روشن، مینا بیگدلی، الهه مهدوی، صفورا جوادی، زیبا حاج محمدی، نادیا داوودوندی، مهســـا اختری و ... و دوستای گلم تو دانشکده خبر و دوستام تو ISNA 4. عمران صلاحی اگه یه روز زنده بشه و شعر "صب زود وقتی که باد تو کوچه صداش میاد ... " رو بخونه/ سهراب سپهری وقتی می گه " و چه تنهاست وقتی ماهی کوچک اسیر آبی بیکران دریا باشد..." 5. کسانی هم هستند که یه روز شاید پس از دیدنشان با تمام وجودم ... چون هر روز آدم های دوست داشتنی زیادی می بینم، این روز ها همه خوبند.... |
|