تبليغاتX
مداد سفيد - هم‌نسل‌هاي من اينگونه عاشق مي شوند

این رسم عاشقیت این روزهاست
هم نسل های من، این گونه عاشق می شوند
***
این روزها تمام تلاشمان بر این است که فکر نکنیم
همین فکرها هستند که آدم را عاشق می کنند
و درد عشق را به جان و روح آدم می اندازند
همین فکر ها هستند که باعث می شوند دل آدم تنگ شود
این روز ها خودمان را به بی خیالی می زنیم
بی خیالی مثل یک رودخانه است
که تمام خیال هایمان را می شوید و می برد
...
***
ما نمی خواهیم عاشق باشیم یا عاشق شویم یا ...
مگر کسی هم هست که لیاقت احساسات پاک را داشته باشد؟
ما هم مثل بقیه می شویم...
به دروغ می گوییم: دوستت داریم
فردا هم می گوییم: تو چرا اینقدر همه چیز رو به خودت می گیری!
این طوری دیگران را مسخره میکنیم
و در دلمان به سادگی شان می خندیم...
...
هم می خندیم هم درد عشق را تجربه نمی کنیم
***
در شهر ما عشق مرده است...
پول داری؟
ماشین داری؟
خونه داری؟
بابا و مامانت پول دارن؟
خونه تون بالا شهره؟
حقوقت چقدره؟
شغلت با کلاسه؟
آره؟
نه؟
پس منم نه!
***
نسل من،
وقتی ناراحت است
اکستازی می خورد...
سیگار میکشد...
موهایش را مدل های فشنی می کند
اما
حرف نمی زند
***
نسل من، نسل خسته است
حال ندارد
حوصله ندارد
اعصاب ندارد
پول ندارد
نظم ندارد
تفریح ندارد
(...)
+ تاريخ سه شنبه 1387/04/04ساعت 3:47 PM نويسنده مرضیه ابراهیمی |