تبليغاتX
مداد سفيد - تو، حرفی برای نگفتن

اینا همه دل پردازی های منه...
باور کن...
شاید هیچ وقت بهت نگم که همه ی نوشته هام را برای «تو» نوشته ام
شاید هیچ وقت نفهمی که «تو»، «تو» ی من بودی...
چه فایده ای داره که بدونی؟
چه فایده ای داره که دل «تو» به دل من فکر کنه؟
ما که هم دیار نیستیم. هستیم؟
شهر من گم شده
«تو» که می دونی...
من خونه به دوش ام
توی کوله پشتی من جا می شی؟
من می خوام جا بشی؛ ولی شاید خودت نخوای...
خوب معلومه که نمی خوای...
آخه کی دوست داره تو کوله پشتی زندگی کنه؟
من چقدر باید خودخواه باشم که به «تو» بگم دوستت دارم؟
اگه یه وقت تو رودربایستی موندی، چی؟
نه نمی خوام...
ولش کن
دل پردازی می کنم
برایت شعر می نویسم
ولی نمی گویم که «تو»، تنها «تو»ی نوشته های من بودی
کوله پشتی ام را پر از عشق های یک طرفه به «تو» کرده ام
و این خیابان یک طرفه را تنها بدون «تو» قدم می زنم
و آه می کشم...
من خانه بر دوشم
درویشانه لب هایم را می گزم
و زبانم را پشت میله های سفید مینایی اسیر می کنم
من عاشقت نیستم
به تو فکر نمی کنم
اما تو باور نکن...

 

مرضیه ابراهیمی

+ تاريخ شنبه 1387/04/15ساعت 7:15 PM نويسنده مرضیه ابراهیمی |